۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

از خود پرستی تا انکار خود



از خود پرستی تا انکار خود

در هفته گذشته، یکی از بندگان خدای خوب، چشم از جهان فروبست و مانند هر مسلمان دیگر به سوی آرامگاه ابدی خود رهسپار شد. پیکر وی مانند همه مسلمان، توسط مسلمانان دیگر تشییع شد. از قضای بد حاکمان ما، این بنده خدا مرجع تقلید تعدادی از مسلمانان بود و قاعده بر این است که وقتی در یک حکومت دینی، یک مرجع تقلید چشم از جهان فرو میبندد، عزای عمومی اعلام شود و تکفین و تدفین و ترحیم وی چنان با عزت و احترام انجام شود که برای سایرین مسیر و مجرایی برای قرار گرفتن در میان سرآمدان جامعه ایجاد کند. تصور روستایی ساده ای مثل من این است که با دیدن عزت و احترامی که مردم و حکومت به یک مرجع قائل میشوند، بتوانم مانند پدرم و ملای روستای مان، فرزندم را به خواندن دروس حوزوی تشویق کنم و پس از چنین تشویقی با تمسخر وی مواجه نشوم. اما گویی در حکومت اسلامی ما چنین نیست. ابتدا خبر فوت وی را نادیده میگریم، بعد سعی میکنیم پیشوند و عنوان وی را حذف کنیم و به جای ارتحال یا فوت بگوییم مرد. بعد هم با تاخیر فراوان پیام تسلیتی ارسال میکنیم که بعدش دوست و دشمن میگویند اگر چنین پیامی با چنین محتوایی ارسال نمیشد، خیلی وجیه تر بود! به همین سادگی، کالبد بی روح یک روحانی شیعه برای نظامی که میخواهد جهان را بر اساس تعالیم مترقی فقه شیعه مدیریت کند، به یک بحران تبدیل میشود. شورای عالی امنیت ملی تشکیل جلسه میدهد و به حکم حکیمانه لغو مراسم ترحیم رای میدهد، آن هم مراسم ترحیم کسی که عالی ترین مقام کشور برای وی پیام تسلیت صادر کرده و او را آیت الله و فقیه عالیقدر خوانده است. به راستی چه چیز باعث میشود که سکوت و حرف زدن ما چنین به انکار خودمان منجر شود؟ چطور میگوییم که همه چیز مرتب است و امور بر وفق مراد است و ما به زودی مدیریت کره خاکی را در دست میگریم، در حالی که از دنیا رفتن یک انسان ما را وادار میکند که با نصب پارچه نوشته و تصویب مصوبه به دوست و دشمن نشان دهیم که چقدر ترسو هستیم؟ وقتی که با فوت یک روحانی برجسته دچار تشتت و دست پاچگی میشویم، به این نتیجه هوشمندانه میرسیم که میتوانیم با اعدام خیابانی دو نفر در یک شهر کوچک اعتماد به نفس مان را باز سازی کنیم. شاید هم میخواهیم ترقه خبری بترکانیم و با فحش خوردن از مجامع حقوق بشری ترس مان را پنهان کنیم. چند صد مامور و کلی لباس شخصی و جرثقیل و تجهیزات دست و پا میکنیم و از صبح علی الطلوع تا غروب سعی میکنیم دو نفر محارب را اعدام کنیم، اما موفق نمیشویم و بعد بدون بغض و کینه جویی ده ها شهروند را هدف گلوله قرار میدهیم و دو نفر دیگر را به جای شان میکشیم. انگار فرمان خدا از عرش رسیده که باید دو نفر کشته شوند، حالا هر کس بود فرقی نمیکند.


خدای خوب را سپاس میگویم که ما را اهل شیعه حقه اثنی عشری قرار داد که انتحار را حرام دانسته و گرنه اگر کشورهای معمولی مثل ژاپن یا کره جنوبی یا تایوان بود، تا کنون رئیس پلیس و تمام معاونانش خود کشی کرده بودند. اما ما ملت مقاومی هستیم و وقتی سازمان قضائی نیروهای مسلح رسما دروغگویی فرمانده پلیس مان را اعلام میکند، نه عزل میشویم، نه عذرخواهی میکنیم و  خودکشی هم که حرام است، استعفا هم که از خودکشی بدتر است، چرا که نمیخواهیم ما را «ساده لوح» بنامند. پس مقاومت میکنیم، در برابر شهروندان بی دفاعی که نمی خواهند زن و فرزندشان سر صبح با تماشای اعدام به مدرسه و بازار بروند مقابله میکنیم، با مقلدانی که مرجع تقلید خود را تشییع میکنند مقابله میکنیم، با دانشجویانی که آرمان وحدت حوزه و دانشگاه را با عزاداری به مناسبت فوت یک مرجع تقلید نشان میدهند مقابله میکنیم، با اهل سنتی که برای یک روحانی شیعه مجلس ختم میگیرند مقابله میکنیم، با نماینده امام در اصفهان مقابله میکنیم و آن مبارز پیر را به گریه می آوریم و از مافوق مان، از فرمانده معظم مان هم هیچ صدای اعتراضی در نمی آید و بعد از همه این افتخارات، مردم میشنوند که تجمع شان در روزهای تاسوعا و عاشورا غیر قانونی است و با برخورد پلیس مواجه خواهد شد. مردم که همچون صد ها سال گذشته در این دو روز تجمع میکنند و چنین فرمایشی اگر مورد توجه قرار گیرد، تنها تاثیری که بر مردم می گذارد این خواهد بود که قبل از دریافت باتوم و گاز اشک آور شعارهای مرگ و نفرین خود را به مافوق آن سردار ارزانی کنند. انگار اصلا برای مان مهم نیست که شاید مردمان خوبی که هنوز خود را پیرو ولایت میدانند بخواهند بدانند که سردار رادان و سردار احمدی مقدم با چنین کارنامه سراسر قصور و تقصیر، چه دینی بر گردن ولی امر مسلمین جهان دارند که هیچ کس جرئت ندارد از اعمال و رفتار آنها و منصوبان و منسوبان شان سوال کند؟ شاید این عزیزان به جز قوم و خویشی، بی تدبیری، پرده پوشی و درزگیری و کتمان حقیقت، خدمتی به امت اسلام کرده اند که یک ملت باید این چنین تاوان ندانم کاری های آنان را بپردازند. هر چند ما دست کم در شش هفت ماه گذشته در قول و عمل نشان داده ایم که با هر نوع پرسش مخالفیم و به جز چند هزار نفری که به مقام عبودیت محض ما رسیده اند و طوق بندگی به گردن انداخته اند، سایرین را طبق سرشماری آقای شریعتمداری، فریب خورده یا منافق میدانیم و خود را در منظر دوست و دشمن در معرض تمسخر و فریاد هوی چند صد هزار نفر قرار میدهیم که اگر فقط به سوال شان جواب میدادیم، اگر حتی جواب نمیدادیم ولی سوال کردن را به عنوان یک خصیصه بشری به رسمیت میشناختیم، شاید امروز جمع کثیری از مردم، مانند ما جان و مال و آبروی خویش را بی قید و شرط در اختیار این سرداران قرار میدادند تا هر جور که دل تنگ شان می خواهد با آن بازی کنند.

معترضین و اصل 27 قانون اساسی


از همان روزهای اول پس از انتخابات، معترضین به نتایج اعلام شده از صدا و سیما یک درخواست داشتند و آن امکان عمل در چهارچوب اصل 27 قانون اساسی بود. آنها میخواستند بدون حمل سلاح، بدون هجمه به مبانی اسلام و بدون اخلال در نظم عمومی در گوشه ای از شهر تجمع کنند و با یکدیگر سخن بگویند. حتی حاضر بودند بدون هیچ شعاری و در سکوت از حمایت این اصل قانون اساسی برخوردار باشند، اما گفته شد که تجمع آنها  غیر قانونی است و برخی به خاطر شرکت در آن تجمعات به چندین سال حبس محکوم شدند. به آنها گفته شد که اعتراض خود را از طریق مجاری قانونی دنبال کنند و طبق همین فرمایش به تجمعات مسالمت آمیز آنها، حتی در بیابانهای اطرف بهشت زهرا حمله شد. شماری از شهروندان، از جمله تعداد نامعلومی از بسیجیان عزیز کشته شدند، اما حاکمان ما، الگوهای زنده عدل علی، همچنان از بیان مصداق تجمع مسالمت آمیزی که مطابق اصل 27 قانون اساسی، بدون مجوز قابل برگزاری باشد، سکوت کردند. چه بسا اگر چنین سکوت یا بی توجهی صورت نمیگرفت، سازمانهای جاسوسی غرب و شبکه های خبری بیگانه (طبق ادعای مراجع مسئول و بازیگران تئاتر خیابانی) نمیتوانستند با کشتن یک بانوی جوان، ما را رسوا کنند، اما جالب آن که آنها از غفلت ما نسبت به قانون اساسی خودمان استفاده کردند و اکنون تمام دنیا جمهوری اسلامی و مسئولان محترم آن را مسئول شماری از قتل های خیابانی در خرداد و تیر امسال میدانند.


اما در هفته ای که گذشت، در شهر قم نمونه هایی از این تجمعات قانونی مشاهده شد تا از این پس امکان سوء استفاده از دشمنان سلب شود. یک روز یک مراسم تشییع و تدفین در شهر انجام میشود و همان شب، تجمعی در مسجد اعظم و بعد از آن در برابر منزل آیت الله منتظری و آیت الله صانعی برگزار میشود که با توجه به حمایت نیروی انتظامی، مصداق تجمع مسالمت آمیز طبق اصل 27 قانون اساسی دانسته شده اند.شماری از شهروندان، موسوم به لباس شخصی، با شعارهایی در حمایت از رهبری معظم انقلاب و حمل تصاویر ایشان، با حمایت نیروی انتظامی اقدام به شکستن شیشه، ضرب و شتم و فحاشی میکنند و در کمال امنیت به منزل شان باز میگردند.


ما میمانیم و بندگان خدای خوب و مسلمانانی که قرار بود الگوی شان باشیم و این سوال که رهبر عزیز ما چه برداشتی از قانون اساسی دارند که مدافعان و مخالفان این قانون اساسی و نظام برخاسته از آن، به وحدتی تاریخی رسیده اند و شخص ایشان را فاقد شرایط لازم برای رهبری جامعه اسلامی میدانند؟

۴ نظر:

  1. درود بر شما
    زنده باد آزادی بیان و آزادی اندیشه

    پاسخ دادنحذف
  2. اگر دوست دارید این گزارش را اینجا بگذارید :

    http://sigarchi.com/roznegar/?p=660

    پاسخ دادنحذف
  3. تاریخ همواره در حال تکرار شدن است حق ماندنی و ظلم ناپایدار است

    پاسخ دادنحذف